تبلیغات
تپش ثانیه ها

شارژ ایرانسل

فال حافظ

تپش ثانیه هامو با تو قسمت میکنم

شنبه 14 مرداد 1391

JellyBean




این اواخر گویا آی تی یک کتاب منتشر کرده با نام jellybean
...



در این کتاب شما با آپدیت جدید اندروید آشنا خواهید شد. آپدیت جدید اندروید که به ورژن ۴٫۱ معروف به (Jelly Bean) رسیده است حالا با امکاناتی بیشتر و خصوصیات خارق‌العاده‌ای وارد عرصه رقابت شده است که در این کتابچه به این امکانات پرداخته‌ایم. مترجم این کتاب آقای علیرضا شیری بوده است و طراح جلد و صفحه‌آرایی خانم ویدا غلامی هستند که در تهیه این کتابچه ما را یاری رسانده‌اند . این کتاب ۱۴ صفحه می‌باشد و اطلاعات خوبی در مورد آپدیت جدید اندروید ۴٫۱ به شما می‌دهد .

البته باید اضافه کنم که دوست عزیزمون اقای محمدرضا رشیدی (میلاد) هم ویراستار این کتاب هستند ...



لینک دانلود




جمعه 24 آذر 1391

شرح حال 1



من همینم
یه دختر
پر از غرور
پر از مهر
پر از عشق

صورتمو نقاشی نمیکنم 
کفش پاشنه بلند به پا نمیکنم
اسپورت میپوشم

لوسم اما نه برای غریبه ها

تنهام اما محکم و استوار

با ناز و جلوه کنان راه نمیرم 
تند و با اعتماد به نفس راه میرم 
ایرادی داره؟

میگن به دخترا نرفتم
خب نرفته باشم

میگن مال عصر هجرم
خب هستم

که چی؟
من همینم
"خودمم"

همین " خود بودن "  کلی هنر میخواد
که خیلیا ندارن






جمعه 24 آذر 1391

سرنوشت ....





ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت؟
من راه آشیان خود از یاد برده ام
یکدم مرا به گوشه ی راحت رها مکن
با من تلاش کن که بدانم نمرده ام

ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا
زخمی دگر بزن که نیافتاده ام هنوز
شادم از این شکنجه خدا را ، مکن دریغ
روح مرا در آتش بیداد خود بسوز

ای سرنوشت هستی من در نبرد توست
بر من ببخش زندگی جاودانه را
منشین که دست مرگ ز بندم رها کند
محکم بزن به شانه ی من تازیانه را

" فریدون مشیری "



جمعه 24 آذر 1391

شکر




داستانش رو که شنیدم گفتم : اتفاق بدی بود ! لبخندی زد و گفت : بله ، ولی می تونست خیلی بدتر از این باشه ! بهرحال خداست و همیشه جای شکرش را باقی میگذاره حتی در بدترین شرایط ... خدایا شکرت .


پ ن : یاد بگیریم ....




شنبه 6 آبان 1391

الـ ــ ـــ ـــفـ ـــ رار



گــاهـــــی آدم دلـــــش میخــواهـد کــفــش هــایــش را در بــیــاورد،

یواشکــــی نوک پا نوک پا از خودش دور شـــــــــود،

بعــد بزنـد به چاک فرار کــنـد از خــودش ..




جمعه 7 مهر 1391

تبریک



دلبری دارم که از صاحب دلان دل می برد

غمزه ای مشکل گشا دارد که مشکل می برد

گر نقاب از چهره گیرد آن نگار نازنین

پرتو رخساره اش دلهای مایل می برد

میلاد امام رضا مبارک باد


032.jpg



جمعه 7 مهر 1391

ماشاالله همه روشنفکریم .....



دردم می آید !!!




وقتی که می بینم



روشنفکریتان






برای دختران غریبه است ...



ولی ...


به خواهر و مادر خود که میرسید


قیصر میشوید ..


یکشنبه 2 مهر 1391

D:






یکشنبه 2 مهر 1391

من !, اینجا !, تنها تر از همیشه!




"مردم از تنهایی و خستگی باید دنبال یه روش جدید واسه زندگی کردن باشم"





پنجشنبه 30 شهریور 1391

قلب عزیز لطفا خفه شو



دیشب یهو دلــــــــــــم کودتا کرد...
تو رو می خواســـــــــــت..
.
.
.
.
.
.
.
ســَـرَم رو کردم زیر ِ بالشت
آروم به دلـــــــــــم گفتم
خــــــــــفه شو....
دوره دموکراسی گذشته....
می زنم لهـــــــــت میکنم


چهارشنبه 22 شهریور 1391

قلم زهرا برای معشوقش



روزها یکی یکی سپری میشن و از روزهای شادی و پراز عشق ما دور میشن 
زمان ما رو با خودش میبره 
و خاطراتمون زیر باران های گاه و بی گاه دریچه نگاهمون خیس و زنگ زده میشن 
باران های گاه و بی گاهی که سنگ قبر خاطرات رو در ذهنمون تمیز میکنن 
و من گاهی گلاب و شاخه ای گل به دست  بر مزار خاطراتمون در گوشه گوشه ی سرزمینم  مینشینم 
روزهایی که از آینده حرف زدیم 
گاهی به بن بست رسیدیم و گاهی به عظمت عشق
گاهی نومید شدیم و گاهی پر از  شور و امید آینده
اما دست تقدیر قبری به عمق شعاع زمین برای خاطرات ما و برای عشقمون کند 
اما تقدیر نمیدونست دمای زیاد مرکز زمین عشق ما رو خاکستر نمیکنه که با مواد مذاب راهی اقیانوس ها بشن 
دمای مرکز زمین باعث غلیان عشق ما شد 
تنها خدا میدونه  این عشق از کدوم آتشفشان سر در خواهد آورد



دوشنبه 20 شهریور 1391

خدایا چرا؟



آرتور اش  قهرمان افسانه‌ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد طرفداران آرتور از سرتاسر جهان نامه‌هایی محبت‌آمیز برایش فرستادند.

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: “چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟”

قهرمان درد خدا حكمت تنیس

آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:
در سرتاسر دنیا بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه‌مند شده و شروع به آموزش می‌کنند. حدود پنج میلیون از آن‌ها بازی را به خوبی فرا می‌گیرند. از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه‌ای را می‌آموزند و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می‌کنند. پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی‌تر راه می‌یابند. پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می‌یابند. چهار نفر به مسابقات نیمه‌نهایی راه می‌یابند و دو نفر به مسابقات نهایی.

وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست‌هایم می‌فشردم هرگز نپرسیدم که خدایا چرا من؟
و امروز وقتی که درد می‌کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم: چرا من؟



شنبه 18 شهریور 1391

گل سرخ



کودکی ها
 به خانه می رفت 
با کیف 
و با کلاهی که بر هوا بود
 چیزی دزدیدی ؟ مادرش پرسید 
دعوا کردی باز؟ پدرش گفت
 و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد 
به دنبال آن چیز که در دل پنهان کرده بود
 تنها مادربزرگش دید 
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش و خندیده بود

حسین پناهی


شنبه 18 شهریور 1391

چقدر تفاوت !



شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده:

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت

بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:

من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك



جمعه 17 شهریور 1391

رویای ما



...

تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه

رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه

دنیای بی‌کینه… رؤیای من اینه

من رؤیایی دارم، رؤیای رنگارنگ
رؤیای دنیایی سبز و بدونِ جنگ

من رؤیایی دارم که غیرممکن نیست
دنیایی که پاکه از تابلوهای ایست

دنیایی که بمب و موشک نمی‌سازه
موشک روی خوابِ کودک نمی‌ندازه

دنیایی که تو اون زندونا تعطیلن
آدم‌ها به جرمِ پرسش نمی‌میرن.

تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه

رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه

دنیای بی‌کینه… رؤیای من اینه

من رؤیایی دارم، رؤیای آرامش
رؤیای دنیای بی‌مرز و بی‌ارتش

من رؤیایی دارم، رؤیای خوشبختی
رؤیای دنیایی بی‌نفرت و سختی

...

ابی

شادمهر




پنجشنبه 16 شهریور 1391

درخشش خورشید



روزی پسر بچه‌ای در خیابان سکه‌ای یک سنتی پیدا کرد. او از پیدا کردن این پول، آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد که بقیه روزها هم با چشمهای باز، سرش (به دنبال گنج) را به سمت پایین بگیرد! او در طول زندگی، ۲۹۶ سکه ۱ سنتی، ۴۸ سکه ۵ سنتی، ۱۹ سکه ۱۰ سنتی، ۱۶ سکه ۲۵ سنتی، ۲ سکه نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده ۱ دلاری پیدا کرد؛ یعنی در مجموع ۱۳ دلار و ۲۶ سنت.

در برابر به دست آوردن این ۱۳ دلار و ۲۶ سنت، او زیبایی دل انگیز ۳۱۳۹۱ طلوع خورشید، درخشش ۱۳۷ رنگین کمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد. او هیچ گاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان، در حالی که از شکلی به شکل دیگر در می‌آمدند، ندید. پرندگان در حال پرواز، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئی از خاطرات او نشد.

منبع : عاشقانه ها

پول زیبایی زندگی خورشید آسمان




( تعداد کل صفحات: 10 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]