تبلیغات
تپش ثانیه ها - مغز نوشت !

شارژ ایرانسل

فال حافظ

تپش ثانیه هامو با تو قسمت میکنم

دوشنبه 30 مرداد 1391

مغز نوشت !



این نوشته  مسائل و موضوعاتی هست که چند وقتیست ذهن منو درگیر خودشون کردن ...نه اهانت به کسیه و نه هیچ چیز دیگه ای , اگر حوصلشو داشتید بخونید امااگر خوندید حتما نظر بزارید




***

 

فیلم 2012 اومد و دغدقه ی ذهنیه خیلی ها شد ....

اون اوایل خیلی منو نترسوند .. اما حالا هر چقدر نزدیک تر میشه  بیشتر میترسم(البته نه با اون استدلال و شکلی که در فیلم دیدیم)

واقعه  ی 2012 اگر به واقعیت بپیونده حدودا 3 ماه دیگه اتفاق میفته ...همون طور که میدونید این فیلم ساخته ی اسرائیل هست ..

اما من فکر میکنم دنیا به اون شکل دگرگون نمیشه !!!!

خبر هایی از امادگی نظامی اسراییل  برای حمله به ایران شنیدم ... حدودا سه ماه دیگه .. و شاید درپی اون جنگ جهانی سوم ...

من هم عزیزانی دارم که هرگز نمیخوام از دستشون بدم ....

و فکر به نابودی ایندم و تمام رویاهام به تمام وجودم  ترس انداخته,  شاید دلیل نوشتن این مغز نوشت هم همین بوده باشه این که کمی از دغدغه های ذهنیم کم کنم ...

تمام این اتفاقا یا به واقعیت تبدیل میشن یا نمیشن ...

اگر بشن شاید زندگی برای تمام ادم ها سخت باشه شاید حتی من تو 17  سالگیم داره فانی رو وداع بگم ... و هزاران شاید ترسناکه دیگه ...

فک کنم دچار یه بیماری روانی شدم

من این روز ها خیلی به مرگ فک میکنم حتی بیشتر از اون به مرگ عزیزانم فکر میکنم ....اگه اونا پیشم نباشن زندگیم چطور میگذره ...؟؟؟

اوه نه من حتی نمیخواتم یک لحظه رو هم بدون اونا بگذرونم...

شاید همه ی اینا ساخته ی ذهن من باشه شایدم واقعی!!!!

شاید بگید ای بابا این دختره ام خودشو لوس کرده ها ببین چطوری از یه کاه کوه میسازه !!!

اما خوب این منم دیگه به احساساتی بودنم معـــــروفــــم !

میخوام تو همین لحظه از خدا بخوام از این بلایای دور نگهمون داره

همه ی شما دوستای خوبم رو

عزیزانتون رو

من ...           دی:

و عزیزانم رو ...

ای خدای بزرگ میدونم خیلی دختر بدی هستم میدونم همیشه باهات لج کردم به حرفات گوش ندادم خودم همه ی اینا رو میدونم اما ...

 

 

شاید ادامه داشته باشد ....